ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

392

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

غازى فرانخوانده‌اند . همچنين ابن المقدم و رجال دولت او را تهديد كرد كه چرا با آنكه زمام دولت الملك الصالح اسماعيل را به دست دارند به دفع سيف الدين غازى نپرداخته‌اند . شمس الدين الدايه نزد الملك الصالح كس فرستاد و او را از دمشق به حلب فراخواند تا پسر عم خود سيف الدين را از جزيره براند ولى امراى او از اين كارش منع كردند ، زيرا بيم آن داشتند كه ابن الدايه بر رأى و انديشهء او غلبه يابد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم بغيبه . محاصرهء فرنگان بانياس را چون نور الدين محمود درگذشت فرنگان گرد آمدند و قلعهء بانياس را محاصره نمودند . اين قلعه از اعمال دمشق بود . شمس الدين بن مقدم لشكر بسيج كرده از دمشق بيرون آمد آنگاه نزد ايشان رسول فرستاد و تهديد كرد كه اگر از محاصره دست برندارند از سيف الدين صاحب موصل يارى خواهد خواست و صلاح الدين فرمانرواى مصر را فرا خواهد خواند . فرنگان با گرفتن مالى مصالحه كردند و رفتند و اسيرانى را كه در دست داشتند آزاد نمودند و پيمان بستند و صلح استقرار يافت . چون صلاح الدين بشنيد سخت به خشم آمد و به الملك الصالح اسماعيل و دولتمردانش نامه نوشت و آنان را از ارتكاب چنين عملى سرزنش نمود و وعده داد كه به زودى به جنگ فرنگان كمر خواهد بست . قصد صلاح الدين از اين تهديد آن بود كه لشكر بياورد و آن بلاد را تصرف كند . در حالى كه ابن المقدم از بيم او و سيف الدين غازى با فرنگان مصالحه كرده بود . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى صلاح الدين بر دمشق چون سيف الدين غازى بر بلاد جزيره استيلا يافت ، شمس الدين بن الدايه فرمانرواى حلب ، بر حلب بيمناك شد . زيرا سعد الدين كمشتكين از او گريخته و نزد ابن الدايه آمده بود . ابن الدايه سعد الدين را به دمشق فرستاد تا الملك الصالح اسماعيل را به دفع سيف الدين غازى دعوت كند . سپاه حلب نيز با سعد الدين بود . چون سعد الدين به دمشق نزديك شد ، ابن المقدم لشكرى به مقابلهء او فرستاد و هر چه داشت تاراج كردند . سعد الدين به حلب باز گرديد . آنگاه ابن المقدم و دولتمردان دمشق چنان ديدند كه رفتن الملك الصالح اسماعيل به حلب به مصلحت نزديكتر است . پس نزد سعد الدين كمشتكين كس فرستادند و الملك الصالح را با او به حلب گسيل داشتند . چون به حلب رسيدند سعد الدين كمشتكين ابن الدايه و برادرانش را و نيز رئيس حلب ابن الخشاب و سركردهء احداث حلب را دربند كشيد و خود زمام همهء امور الملك الصالح اسماعيل را به دست گرفت . ابن المقدم و امراى او در دمشق از شر او بترسيدند و به سيف الدين غازى صاحب موصل